اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1455

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

و اين‌چنان است كه آفتاب در عالم تأثير مىكند به ضيا و حرقت و ديگر معانى چون آفتاب نباشد از تأثيرات او هيچ‌چيز نباشد . باز روا باشد كه وقتى از آفتاب هيچ تأثير پديد نيايد و آفتاب بر جاى خويش . و از اين نيكوتر آن است كه فعل از تأثيرات فاعل است ، چون فاعل نباشد فعل نباشد ، لكن روا باشد كه هيچ فعل نباشد و فاعل بر جاى خويش ؛ چنان كه كون نبود مكون بود ، و خلق نباشد و خالق باشد . پس آفتاب كه مؤثر است در كون گاه باشد كه تأثير چنان كند كه عالم را [ 143 الف ] بسوزاند ؛ و گاه باشد كه ذره‌اى را گرم نگرداند . همچنين وجد نيز كه تأثير معرفت است ، گاه باشد كه سلطان معرفت چنان غلبه گيرد كه عالم را بسوزاند و بشوراند ؛ و گاه باشد كه فروايستد و هيچ نجنباند . از اين معنى وجد را زوال آيد و معرفت همچنان بر جاى خويش ؛ همچنان‌كه آفتاب بر جاى خويش . « الوجد يطرب من فى الوجد راحته * و الوجد عند حضور الحق مفقود » گفت وجد به طرب آرد آن‌كس را كه او را در وجد راحت باشد . لكن چون حق حاضر گردد وجد كم گردد اما آنكه گفت وجد آن‌كس را به طرب آرد كه او را در وجد راحت است ، اين از آن معنى گفت كه ما در پيش ياد كرده‌ايم كه وجد اظهار حزنى كامن است ؛ و اظهار حزن خداوند حزن را راحت آرد ؛ و ناليدن راحت است ، و گريستن راحت باشد ، و خير دادن راحت باشد . نبينى كه چون بنى اسرائيل را فرمان آمد به خويشتن كشتن ؛ در خبر چنين آمده است كه چون هارون عليه السلام آهنگ كشتن ايشان كرد نخست ندا كرد كه هركه از شما بنالد يا دست پيش شمشير باز آرد يا خويشتن از شمشير بازكشد يا به شمشير درنگرد ، لعنت خدا بر او باد . همين مجرمان آمين كردندى . پس شمشير به ايشان در نهادندى . هركه تا نفس بازپسين صبر كردى از اين جهان شهيد رفتى ؛ و هركه از اين معانى يكى بياوردى توبهء او مقبول نبودى ؛ از بهر آنكه اين معانى در بلا راحت آرد و با بلاى حق راحت جستن محال است .